آرسلم
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست عالمی باید ساخت وز نو آدمی
با او باشید و شاد ۸۸/۸/۸بر همگی مبارک میلاد هشتمین امام همام امام رضا(ع) بر تمام عاشقان آن حضرت مبارک تولد کوروش کبیر ابر پادشاه ایران باستان بر تمام آریاییان و ایرانیان مبارک قسمتی از واپسین سخنان کوروش کبیر:
حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را مقتدرترین کشور آسیا به دست شما می سپارم .من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم.جمله آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچگاه مغرور نشدم و خود پسندی را هرگز به خود راه ندادم. در پیروزی های بزرگ هیچگاه پای از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننموده ام.حال که آخرین لحظات زندگی را سپری می کنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم زیرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند هستند و وطنم ایران از همه جهت مقتدر و با شکوه است .آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد .آیا با چنین موفقیتهایی نباید با خیال آسوده چشم از جهان فرو بندم . ای پسران عزیزم من هر دوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما می سپارم و تقاضا دارم اگر می خواهید که رضای خاطر من فراهم گردد دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد. هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید اگر کارهای شما پیوسته در را عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزونتر می شود ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر می شوید و به پایان حکومت خود نیز نزدیک خواهید شد . امیدوارم امروز یه روز فراموش نشدنی براتون باشه میبخشید در اصل من اینها رو ۷/۸/۸۸ نوشتم اخه فردا نمی تونستم در ضمن از اونجاییکه کم کم درسها زیاد و زیادتر میشه هرروز کتبی و امتحان و...من از این به بعد دو هفته یکبار آپ میکنم اما اگه ده دقیقه ای وقت کنم در این دوهفته یکی دوباره به وبلاگم سر میزنم و نظرهای قشنگتون رو میخونم و سعی می کنم به وبلاک های بامعنای همگی هم سر بزم و فیض ببرم. همیشه بیادتان هستم. افرادی که اعمال نیک و عبادت انجام می دهند سه دسته هستند: ۱-ترسوها:که بخاطر ترس از جهنم و اینکه مبادا خدا آنهارا در آتش دوزخ بیاندازد ۲-تجار و معامله کنندگان:که خداوند در عوض این کارهای خوب قصری در بهشت برایشان بسازد و جایگاه بالا و خوبی در بهشت وعده داده شده داشته باشند ۳- عاشقان: که از خدا بهترین چیز ممکن را می خواهند آنهاخدا تنها خودش و رضایش را می خواهند خوشا بحالشان و اینم داستان و شعرهایی در این مورد:
مرد جلو رفت و از فرشته پرسید: " این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟" فرشته جواب داد: " می خواهم با این مشعل بهشت را آتش زنم و با این سطل آب آتش های جهنم را خاموش کنم ، آن وقت ببینم چه کسی واقعا" خدا را دوست دارد. نکته: خداوند دریاست و بهشت قطره ای از این دریای بیکران چون به دریا میتوانی راه یافت سوی یک قطره چرا باید شتافت "سعدی" ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است بردار ز رخ پرده که مشتاق لقـــــــــا ییم (مولانا) *********************************************************** هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم (سعدی) ********************************************************** ما جزو کدام دسته ایم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آره کودک درون که خیلی از بزرگترها اونو فراموش کردند و واسه همین احساس خستگی، پیری و حتی افسردگی می کنند. به امید اینکه همون طور که واسه بچه ها اهمیت و حقوقی قائل(نمی دونم املای این کلمه درسته یا نه) هستیم برای کودک تنهای درونمون هم ارزش قائل باشیم و اون رو هرگز فراموش نکنیم چون اینطوری شادی و عشق را از یاد خواهیم برد اینم یه شعر از بنده حقیر که یه جوریایی میشه به اینا ربطش داد. اسمش هست آن طرف دریاها تو ادامه مطلب بخونیدش راستی یه عکس بود که باید در ابتدا این شعر میگذاشتم براتون اما هرکاری کردم آپلود نشد ببخشید سنگ عشق *** *** *** عرفان نظرآهاری ما در اکثر موارد مادو کلمه دیوانه و روانی رو با هم قاطی می کنیم در حالی که روانی بودن یه بیماریه و دیوانه بودن درجات بالای عرفان آپ بعدی من در مورد اینه که چرا ما بعضی چیزاها رو یعنی چیزهای قشنگ و ... رو دوست داریم و از اونا خوشمون میاد تا جمعه هفته دیگه خدانگهدار هفت رنگ است به ز هفت اورنگ نيــست بالاتــر از سيــاهی رنگ هفت روز هفته رنگها, ستارگان و معانی رمزی و عرفانی آنها يکی از پنج گنج حکيم نظامی گنجوی مثنوی (هفت پيکر) يا هفت گنبد است که بر گرد ماجراهای بهرام گور می گردد. از آن ماجراهای شيرين يکی اين است که بهرام هفت عروس از پادشاهان هفت اقليم به خانه می آورد و مهندسی شيده نام و خورشيد رای هفت عمارت بديع با هفت گنبد رنگين به رنگهای سيارگان هفتگانه برای او بنا می کند و بهرام آن عروسان نوخاسته را هر يک به تناسب رنگ رخسار در يکی از آن هفت گنبد می نشاند و هر روز هفته را که نزد پيشينيان هر يک به سياره ای تعلق دارد با يکی از آن نو عروسان به عيش و نشاط می گذراند. روز شنبه منسوب به ستاره کيوان (يا زحل) و رنگش سياه است. روز يکشنبه از آن خورشيد است و رنگ زرد و زرين است. دوشنبه روز ماه است که رنگ اصليش را سبز می دانستند. سه شنبه روز بهرام يا مريخ است که جامه سرخ بر تن دارد. چهارشنبه روز سود و سودا و دکان و بازار است و به عطارد(يا تير), که دبير آسمان است و رنگش فيروزه است, تعلق دارد. پنجشنبه روز سعادت و منسوب به مشتری است و رنگ آن صندل گون است و روز جمعه از آن زهره خنياگر است که چون الماس به رنگ سفيد در آسمان می درخشد. بقیه اش تو ادامه مطلبه حتما بخونید او بعد از کمی درنگ برخاست به سوی چرخ کوزه گری رفت خاک را با جویباران سهمگین و آبشارهای سر برآورده از دل کوه نرم کرد با رایحه گلهای بهشت عطرآگین نمود با پاکی کودکی،شوق جوانی و تجربه پیری درآمیختش با لبخند و اشک،شادی و اندوه همراهش ساخت با چوپانی ساده،ثروتمندی مغرور درستکاری با ایمان،دزدی ریا کار با خوبی و بدی هم آوایش کرد بخشندگی زمین، بی باکی دریا عظمت آسمان،تازگی باران را در آن نهاد درندگی ببر و شیر،مظلومیت آهو بلندپروازی عقاب،کوچکی گنجشک کوچ پرستو،ماندن کبوتر خشم رود خروشان،آرامش بیابان سستی باد،استواری کوه زبری سنگ،لطافت گلبرگ همه و همه را نیز به او داد و در آخر گریست درحالیکه لبخندی بر لب داشت ودمی از روح متعالی خویش و عشق و محبت را در او به ودیعت نهاد من این شعر رو ۷/۱۰/۸۷ساعت ۰۰:۱۵بامداد نوشته ام امیدوارم لذت برده باشید در ضمن دفعه بعدی که یکی از شعرهامو براتون گذاشتم داستان دفتر شعرم رو هم واستون می نویسم فعلا اول از همه خیلی خوش اومدید و امیدوارم از این باغچه کوچو لو حتما چند تا گل رز خوش عطر بچینید(اینها همه به این معنی است که از این وبلاگ محقر خوشتون بیاد ،لذت ببرید و استفاده کنید.) بگذارید کمی بیشتر شما رو با مطالب این وبلاگ آشنا کنم.مطالب این وبلاگ شامل: 1- داستانک شیرین : در این بخش همون طور که از اسمش پیداست حاوی داستان هایی هر چند کوتاه اما بسیار پر مغز خواهد بود مثل داستانهای استاد عزیز سرکار خانم عرفان نظر آهاری. 2- اشعار بزرگ شیدایان : اینجا مأمن افتخار ما ایرانیان(البته بهتره بگم فارسی زبانان)است زیرا در اینجا(هر چند وسعتی ندارد)اما شعر هایی به وسعت دریا ها و آسمان را در خود جای خواهد داد اشعار نامدار عاشقانی چون حضرت مولانا،حافظ و سعدی که نام و عشق آنها محال است در دل و خانه ای نباشد. 3-نکته های رهروان: تشخیص دادن این یکی سخته پس خودم میگم من اینجا قراره نکته های نغزو کهر باری را که از زبان شیرین رهروان بزرگی چون دکتر اهی قمشه ای و دیگر استادان عشق و معرفت به دست آورده ام به شما بزرگواران نیز عرضه می کنم . 4-جملات شیوا: اینجا هم جاییه که من جملاتی زیبا و دوست داشتی را مثلا از جبران خلیل جبران می گذارم. 5-یه گفتوگوی خودمونی : نمی خوام بگم اینجا جای گله و شکایت از زمین و زمانو در و برمه بلکه اینجا جای صادقانه حرف زدن در مورد بعضی عادات و اخلاق ماست. 6- دفترچه قلب آرسلم : اینخا جاییه که من شعر هامو(که البته شعر نو هست هر چند همین اسم رو هم نمیشه روش گذاشت)برای شما عزیزان می گذارم فقط اگه خوشتون نیومد وبلاگم رو ترک نکنید و به قسمت های دیگه سری بزنید ولی اگه که خوشتون اومد نظر یادتون نره البته آرزوی من اینکه شما هرگز این باغچه (همون وبلاگ) رو ترک نکنید. و آخرین مطلب اینکه من در این ماه شهریور که آخرین ماه تابستان دوست داشتنیه سعی می کنم هر هفته آپ کنم اما وقتی مهر اومد دیگه وبلاگ نویسی کمتر میشه (چون این مدرسه هادوباره شروع میشن و درسها رو سرمون خراب) و تبدیل میشه به دو هفته بکبار و در مواقع امتحانات سه هفته یکبار و حتی هر ماه(خدا اون روز رو نیاره). پس منتظر حضور گرم و همیشگیتون هستم کوچیکتون آرسلم فعلا خدا حافظ
سکوت را فقط با آوازي شيرين بشکن
جبران خلیل جبران:چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری
اوبالدیا:جهان را نگه دارید، می خواهم پیاده شوم
جوجیا اوکیف:مهم نیست کجا متولّد شدم و چگونه و کجا زندگی کرده ام. مهم این است که در آنجا که بوده ام چگونه رفتاری داشته ام
آنچه با سخاوت بدهي، به تو باز خواهد گشت
صبح روشن از شب تاريک سر مي زند
بودا:زندگی انسان مانند شبنمی است که از برگ گلی می لغزد و فرو می چکد
بزرگمهر:چون دانستی که خدا از خاکت آفریده کردنکشی و خود رایی مکن
كاش مي شد سه چيز را از كودكان ياد بگيريم: بي دليل شاد بودن و پاي كوبيدن* هميشه سرگرم كار بودن و بيهوده ننشستن* حق و خواسته خود را با تمام وجود خواستن و فرياد زدن
البته خیلی زیاد بودند ان شا ا... آژ های بعدی![]()
تعجب نکنید قصد جسارت نداشتم منظورم اون کودک معصومیه که در درون همه آدمها هست همون کودک نازنینی که وجودش باعث میشه تا خندیدن ،شاد بودن ،دویدن ،جیغ زدن ،کارهای عجیب و خنده دار کردن و رویا پردازی رو فراموش نکنیم.
![]()
خداحافظ![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هروقت كه روحم يخ مي كند، سنگ آتشينم سرد مي شود و تنها سنگش باقي مي ماند و هروقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر مي گيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است.
سيل عشق
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش تَرَك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد.
فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.
مردم اما نمي دانند جهان چرا اين همه تازه است. زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق مي كند!
رنگ عشق
در و ديوار دنيا رنگي است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ كرده است. رنگ عشق؛ و اين رنگ هميشه تازه است و هرگز خشك نخواهد شد. از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشهاي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد. اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بي پروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباساش رنگيتر است!![]()
![]()
..........................
هم خويش را بيگانه كن هم خانه را ويرانه كن * وانگه بيا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
..........................
رو سينه را چون سينه ها هفت آب شو از كينه ها * وانگه شراب عشق را پيمانه شو پيمانه شو
..........................
بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي * گر سوي مستان مي روي مستانه شو مستانه شو
..........................
آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده * آن گوش و عارض بايدت دردانه شو دردانه شو
..........................
چون جان تو شد در هوا ز افسانه شيرين ما * فاني شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو
..........................
تو ليله القبري برو تا ليله القدري شوي * چون قدر مر ارواح را كاشانه شو كاشانه شو
..........................
انديشه ات جايي رود وانگه ترا آنجا كشد * ز انديشه بگذر چون قضا پيشانه شو پيشانه شو
..........................
قفلي بود ميل و هوا بنهاده بر دلهاي ما * مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
..........................
بنواخت نور مصطفي آن استن حنانه را * كمتر زچوبي نيستي حنانه شو حنانه شو
..........................
گويد سليمان مر ترا بشنو لسان الطير را * دامي و مرغ از تو رمد رو لانه شو رولانه شو
..........................
گر چهره بنمايد صنم پر شو ازو چون آينه * وز زلف بگشايد صنم رو شانه شو رو شانه شو
..........................
تاكي دوشاخه چون رخي تاكي چو بيذق كم تكي * تاكي چو فرزين كژ روي فرزانه شو فرزانه شو
..........................
شكرانه دادي عشق را از تحفه ها و مالها * هل مال را خود را بده شكرانه شو شكرانه شو
..........................
يك مدتي اركان بدي يك مدتي حيوان بدي * يك مدتي چون جان شدي جانانه شوجانانه شو
..........................
اي ناطقه بر بام و در تاكي روي در خانه پر * نطق زبان را ترك كن بي چانه شوبي چانه شو
..........................![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


